نوح جدیدایستاده بر در کشتی
کشتی او پر ز موش و مار و صحاری
لیک در ان نیست جای بهر کبوتر
لیک در ان نیست جای بهر قناری.
نوح جدید ایستاده بر در کشتی
گوید:انکه عذاب کفر و تباهی
هر که نباشد درون کشتی من نیست
ایمن ازان موج خیز خشم الهی
نوح نو ایین ستاده بر در کشتی
خیره در ابری که نیست بر همه افاق
گوید:وایا به روزگار شمایان
چون ببرد اذرخش دست به چخماق.
میغ عذاب امده ست و کشتی پر بار
تندی تندر گسسته کار ز هنجار
طوفان طوفان راستین دمنده
کشتی او کاغذی میانه ی رگبار.
(کدکنی)
خانه ي دوست كجاست؟
در فلق بود كه پرسيد سوار.
اسمان مكثي كرد. رهگذر شاخه ي نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيدو به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
نرسيده به درخت كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تراست و در ان عشق به اندازه ي پرهاي صداقت ابي است.
ميروي تا ته ان كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مي ارد پس به سمت گل تنهايي ميپيچي دو قدم مانده به گل پاي فواره ي جاويد اساطير زمين ميماني و ترا ترسي شفاف فرا ميگيرد
در صميميت سيال فضا خش خشي ميشنوي:
كودكي ميبيني رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه ي نور و از او ميپرسي
خانه ي دوست كجاست .
(سپهری)
گيرم كه اين درخت تناور
در قله ي بلوغ
ابستن از نسيم گناهيست
اما اي ابر سوگوار سيه پوش
اين شاخه ي شكوفه چه كرده ست
كاين سان كبود مانده و خاموش؟
گيرم خدا نخواست كه اين شاخ بيند ز ابر و باد نوازش
اما
اين شاخه ي شكوفه كه افسرد
از سردي بهار با گونه ي كبود
ايا چه كرده بود؟
(کدکنی)





















