تبليغاتX
روز هشتم
وبلاگ عکس حسين اينانلو

Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

عکس از  حسین اینانلو در ساعت 21:3 | لینک 

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

عکس از  حسین اینانلو در ساعت 19:6 | لینک 



کلیک کنید

عکس از  حسین اینانلو در ساعت 0:44 | لینک 

چنان بی رحم زد تیغ جدایی که گویی خود نبودست اشنایی

به یاد رفتگان و دوستداران موافق گرد با ابر بهاران

Image Hosted by ImageCraze.com Image Hosted by ImageCraze.com

Image Hosted by ImageCraze.com

Image Hosted by ImageCraze.com

Image Hosted by ImageCraze.com

Image Hosted by ImageCraze.com

عکس از  حسین اینانلو در ساعت 8:15 | لینک 

چون بمیرم ای نمیدانم که؟باران کن مرا
در مسیر خویشتن از رهسپاران کن مرا
خاک و اب و بادی کزان بسرشتی ام
وامگیر از من روان در روزگاران کن مرا
اب را گیرم به قدر قطره ای در نیمروز
بر گیاهی در کویری بارو باران کن مرا
باد را همرزم طوفان کن که بیخ ظلم را
بر کند از خاک و باز از بی قراران کن مرا
خوش ندارم زیر سنگی جاودان خفتن خموش
هر چه خواهی کن ولی از رهسپاران کن مرا
(کدکنی)

عکس از  حسین اینانلو در ساعت 18:45 | لینک 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

عکس از  حسین اینانلو در ساعت 20:45 | لینک  | 

کلیک کنید

عکس از  حسین اینانلو در ساعت 18:6 | لینک 

 
عکس از  حسین اینانلو در ساعت 16:39 | لینک  | 

مردى از خويش برون آيد و كارى بكند 
اخيراً در روزنامه همشهرى نامه‌هايى در جواب هنرمند گرامى جناب محمد‌رضا لطفى چاپ مى‌شود كه بيشتر از محتواى جذاب مطلب، داراى حاشيه‌اى جذاب است. بدون شك براى علاقه‌مندان به موسيقى و خصوصاً به هنرمندان چاپ اين مطالب نه تنها به معناى نقد شفاهى نيست بلكه حداقل فضاى مطلوب و به قول معروف يك معاشرت ساده را هم از جمع موسيقى دريغ مى‌كند. در فضاى كنونى جامعه هنرى ما (منظور تمام هنرها اعم از سينما و تئاتر و مجسمه‌سازى و...) در اقليت كمى به لحاظ هنرمندان نخبه و همچنين اقليت كيفى به لحاظ توليد اثر ماندگار و زيبا به سر مى‌برد. بازتاب چنين مسائلى بيشتر شبيه جوابيه بعضى فوتباليست‌ها و ورزشكاران به مربيان سابق خود است و فقط حاشيه‌اى بيش نيست. در اين ميان ضرر اصلى را مخاطبان و طرفداران و علاقه‌مندان به هنر جناب لطفى و در مقابل، دوستداران و علاقه‌مندان هم‌قطاران ايشان كه در مقاطعى حكم شاگردى براى ايشان داشته‌اند (چه هشت ماه و چه هشت جلسه) مى‌بينند. در برخورد با مقاله‌اى كه در تيراژ محدود به چاپ رسيده (سواى منطقى يا غيرمنطقى بودن بحث جناب لطفى در اثر اخير ايشان (خموشانه)) لزومى نيست كه شاگردان و دوستداران ايشان وارد اين‌گونه مباحث كه بهتر است بگوييم حاشيه است شوند. بهتر بود اگر اين مباحث كه جنبه فنى دارد در يك جمع خصوصى با حضور كمانچه نوازان و نوازندگان بررسى و در يك جمع‌بندى كلى در معرض ديد عام قرار مى‌گرفت. تا در اين ميان خلط مبحث ايجاد نشود و شيوه كمانچه‌نوازى بهانه‌اى براى طرح مباحثى كه ربطى به موسيقى ندارد و صرفاً حاشيه است نگردد. بحث جناب لطفى در ديد كلى بحث جديدى راجع به نوازندگى نيست از نظر آقايان اردوان كامكار و مجيد كيانى و بهمن رجبى و... هم هنوز نوازندگانى ظهور نكرده‌اند كه به اين سازها شخصيت بدهند و به قولى حق مطلب را ادا كنند اما بازگو كردن اين بحث و گشودن اين پرونده از طرف جناب آقاى لطفى و جوابيه‌هاى اخير، ريشه در مسائلى دارد كه بهتر است دو طرف اين جريان چه جناب لطفى و چه آقايان كلهر و فرجپورى ـ كه شاگردان و پيروان اين شيوه كمانچه‌نوازى در كمال احترام در مكتب ميرزا‌عبدالله از تجربيات جناب لطفى استفاده مى‌كنند ـ و همچنين صاحب پاراگراف ناپخته روزنامه همشهرى جناب ابوطالب بيشتر به آن دقت كنند. نگارنده به اختصار و به دور از هرگونه قضاوت شخصى به پيامد اين جريانات مى‌پردازد:
1ـ جناب لطفى به دليل دورى از وطن و به قول خودشان هجرت از كشور با فضاى ايران آشنايى كمترى دارند چه بسا اگر اين مباحث و مقالات در خارج از كشور ميان هنرمندان همان ديار مطرح مى‌شد اين اتفاق نمى‌افتاد چون فضاى نظريه‌پردازى و نقد در خارج از ايران كاملاً متفاوت با اروپا و ايالات متحده است كه جناب لطفى حدود سه دهه در آنجا زندگى كرده‌اند.
2ـ اگر به حافظه تاريخى خودمان و عادات مخصوص ايرانيان رجوع كنيم اين نكته مشهود است كه هركس كمتر ديده شود و خصوصاً از هنرمندان مؤلف هم كه باشد در اثر اين غيبت و پشت پرده بودن شخصيت پدر خوانده‌اى پيدا مى‌كند و شخصيت پدرخوانده داشتن يعنى بعضى ديوانه‌وار عاشق و فدايى آن شخصيت مى‌شوند و بعضى ديگر كه از هم قطاران پدرخوانده هستند در جبهه مقابل قرار مى‌گيرند. اين فضاى به اصطلاح مافيايى (اغراق شده) هيچ حاصلى ندارد جز مريد و مرادى(خوانده شود نوچه‌پرورى) و ايجاد حاشيه. براى شاهد ادعايم مى‌توانيد به واكنش طرفداران اين دو گروه بيشتر دقيق شويد و بخواهيد حداقل برايتان 5 دقيقه ساز بزنند. آن وقت همه چيز دستگيرتان مى‌شود...
3ـ فضا و اتمسفر جامعه موسيقى ما با نيم قرن پيش تفاوت فاحشى كرده است. اگر هنرمندان نسل اول و دوم كه آخرين بازمانده آن شهنازى‌ها و شهنازها و عبادى‌ها بودند و نسل دوم شاگردان ايشان از جمله پرويز مشكاتيان و حسين عليزاده و محمد‌رضا لطفى و غيره محسوب مى‌شوند با هنرمندان نسل سوم و چهارم كه جوانانى با ميانگين سنى 30 سال است به لحاظ برخورد با استاد و پيشكسوت روند ديگرى به خود گرفته و كاملاً متفاوت است اگر 30 سال پيش سر اين مسئله كه هر روز بايد استادمان را ببينيم چه كسى براى استاد فلانى ... نان بخرد يا چه كسى ايشان را به حمام ببرد دعوا بود ولى حالا شاگردى كه 30 سال دارد ممكن است بيرون از كلاس موسيقي، دكتر و مهندس و پزشك باشد و اصلاً نمى‌تواند هر چيزى را بدون استدلال در حد يك بروشور يك يا دو جوابيه قبول كند مگر اينكه مريد و مرادى كوركورانه باشد كه بهتر است بگوييم نوچه‌پروري، وگرنه اصل اول قدم در راه موسيقى جدي، تفكر نقادانه و تفكر خلاقانه است.
در تفكر نقادانه هنرجوى جدى و پيگير نسل سوم از هزار منابع اطلاعاتى و اينترنت آگاه و مطلع است و اين‌گونه تفكر به او نهيب مى‌زند كه هيچ چيز را بدون دليل و مدرك قبول نكند و از يك پاراگراف به اصطلاح جوگير نشود. در تفكر خلاقانه با پيگير بودن و تمرين و ممارست خود چيزى را خلق مى‌كند كه اگر قابل ايجاد كردن يك موج نباشد حداقل قابل بررسى و بحث بشود. پس لزومى ديده نمى‌شود كه اساتيد و پيشكسوتان موقعيت خود را در خطر ببينند و به هم جوابيه بدهند.
در آخر، اين ابتكار همشهرى و نظريه‌هاى جناب لطفى چه در مورد سه‌تار نوازى و كمانچه‌نوازى و جوابيه‌هاى اخير هيچ كمكى به خود موسيقى ما نمى‌كند جز اينكه اين جمع محدود و جمع وجور بيش از پيش پراكنده‌تر و متفرق شوند. مردمان بسيار عجيبى هستيم، تا ديروز تا اسم لطفى به ميان مى‌آمد همه استادان از خلأ حضور ايشان ژست نوستالژيك توأم با درد دورى و فراق صحبت‌ها و خاطره‌ها از ايشان مى‌گفتند ولى حالا كه با هزار اما و اگر ايشان برگشته‌اند... بگذريم...
يادمان نرود سر كلاس فلان استاد 1 ساعت مى‌نشستيم تا گلدان را آب بدهند بعد يك دراب به ما ياد مى‌دادند با هزار منت. يادمان نرفته كه هنوز آموزشگاه‌هايى هستند كه منشى آموزشگاه‌ بعد از 20 دقيقه به در مى‌زند كه: استاد وقت شاگرد تمام است لطفاً نفر بعدى... يادمان نرفته كه الان بخواهى سراغ فلان استاد بگيرى تا بگويى كه لطفاً يك مقاله بنويسيد بايد صبر كنى تا تور اروپا و امريكا آن به پايان برسد. با اين وجود لطفى برگشته به جاى كمك داوطلبانه براى خاطر خارج كردن موسيقى از ركود، دائم دنبال يارگيرى و عريضه‌نويسى هستيم. براستى نسل فعلى و بعدى كه معتقد است كه عصر حجر نيست و زمان بت‌پرستى و استادپرستى سرآمده چه چيزى بايد ياد بگيرد. تا كى براى اينكه يك تصنيف قديمى و چند روايت معتبر از رديف از استادان مورد نظر ياد بگيريم با درجه دكترا و مهندسى و مترجمى‌مان اسير اين حواشى باشيم و از بى‌حوصلگى استادانمان چيزى بيش از توهين و تحقير نصيبشان نشود.

نویسنده:هادی اینانلو

 

 

 

عکس از  حسین اینانلو در ساعت 16:26 | لینک  | 

سلام

دوستان خوش امديد

عکس از  حسین اینانلو در ساعت 16:20 | لینک  |